
سلام دوستان
این وبلاگ دیگه باطل شد
دیگه میخوام ستاره رو فراموش کنم.یعنی دیگه ستاره رو فراموش کردم
دیگه دلم براش تنگ نمیشه.............(یعنی واقعا تنگ نمیشه...!!!؟؟؟)
این آخرین پستمه که توی این وب میزارم
یک وب جدید درست کردم و از این به بعد توی اون وب پست میزارم
وب جدیدم دیگه از غم و غصه نیست
دوستای گلم بیاین توی وب جدیدم و لینکم کنین
اینم آدرس وب جدیدم
http://0mr-bat0.blogfa.com
نوشته شده توسط ستاره شب در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 ساعت 10:57 موضوع | لینک ثابت
هوای گریه
دلم هوای گریه داره ولی اشکم نمیاد
زخمیه دلم ولی یه زره دردم نمیاد
هیشکی با منو دل دیوونه کاری نداره
من دارم میمیرم و کسی سراغم نمیاد
درد من اینه که اون حرفامو باور نداره
هرچی میگم عاشقم باز غرورش کم نمیاد
چشامو میخوام ببندم روی عشق آدما
از همه دل بکنم حالا که عشقم نمیاد
دل من یه کاسه خونه غمی داره به خدا
پیش این قلب شکستم چیزی جز غم نمیاد
اگه رسم دنیا اینه باشه حرفی ندارم
اما به دلم بگیم چرا کنارم نمیاد؟
یه چیزی بین همه عاشقا هست بهم بگین
اسم اون چیه آخه به خدا یادم نمیاد
اما شادیم مجازات دل من این بوده
که باید تنها بمونم کسی پیشم نمیاد
خستگی وجودمو گرفته و خوب میدونم
آخر قصه واسه دلم یه مرحم نمیاد
شدم اینجا تــــو قفس تـــو بغض و گریه زندونی
خیلی وقته یه ملاقاتی واسه دل اسیرم نمیاد
اون که واسه دیدنش لحظه شماری میکنم
عمریه واسه دیدن من یه بار هم نمیاد
هر چی میخونم و دل رو میزنم به عاشقی
انگاری دروغ و نیرنگ به نگاهم نمیاد
به خدا سخته من از ته دلم اونو بخوام
ولی اون میگه که عشقش به دل من نمیاد
چی بگم شاید قسمت این دلم تنهاییه
هر کاریم بکنم که عشق پاکم نمیاد
دیگه نه حوصله ی دلو دارم نه گفتنو
نه میخوام تنها باشم نه عاشقی کنم...بیاد
(((شعر از خودم)))
نوشته شده توسط ستاره شب در پنجشنبه نهم مهر 1388 ساعت 11:59 موضوع | لینک ثابت
یک تکه سلام
دو فنجان مکث و چند نقطه چین...به احترام نام قشنگت
ای کاش مطمئن بودم که نامه ام را یک جای امن نگه میداری
تا راحت پس از سلام نامت را مینوشتم و نوشتن نامت برای
قطره های اشکم عقده نمیشد.اما حیف که میترسم تو
نامه ام را پاره کنی می کنی و اسمت هم....
پس بگذار عقده ی من و حرمت تو هر دو حفظ شوند.این
هم سرنوشتی ست.دور ترین نزدیکم چگونه ای؟ هنوز هم
تصمیم نداری زیر قولی که به او داده ای بزنی و بیایی
سراغ من؟؟؟
هنوز هم باور نکرده ای من یک فرق عجیب با همه ی آدم های
این دنیا دارم؟؟؟
هنوز هم آنجا دلواپس هیچ کس نیستی؟
خوش به حال دلِ بی دلواپسیت.الهی چشم براه هیچ کس نمانی.
نگرانی دردِ بدیست.یک نگاه گاهی انسان را به جرم
هبچ به اشد مجازات می رساند. راستی یک سوال.
محض رضای کسی که شاید روزی دلت برایش شور یزند
بگو ببینم این تو نبودی که قانون جدایی را تصویب کردی؟
عزیم جدایی اولش قانون نبود تبصره ای کوجک لای
تقویم یک انسان شکست خرده از عشق بود.من
نمی دانم تو خواستی تاریخ مرگ کدام گل را از تقویم آن
دوست بد اقبال در بیاوری که چشمت به تبصره افتاد و
میلت کشید قانونش کنی. اگه اینجا بودی با آن سِحرِ
قشنگِ نگاهت شانه بالا می انداختی و می فهماندی که
فعلا چنین است.حق با توست همیشه سَرِ من پایین است
و شانه های تو بالا. مهم نیست فدای سر آرزوهای به بار
نشسته ات.
تو فکر نمیکنی اگر ما روز تولد نداشتیم خیلی بهتر بود.
بهتر نبود روز تولد ما واقعا روز تولدمان باشد؟ حالا گاهی
گمش می کنیم.
گاهی لازم است به جای آگهی خرید تلفن همراه آگهیِ
کمک یک همراه را در روز نامه ها منتشر کنیم و زیرش با
خط قرمز هشدار دهیم (کی به دادم می رسی)؟ راستی
ٍواب شد با یک تیر دو نشان هم میشود زد...تو کی به دادم می رسی؟؟؟
باشد جواب نده فهمیدم قصور از من است.هنوز وقتش
نرسیده که تو وقتت را به دادرسیِ مکسی اختصاص دهی.
من خودم هم نمی دانم چرا چیزی را که می دانم پاره اش
میکنی این قدر با دقت و تمیز مینویسم شاید هم خوب می دانم
که همین که برق نگاه تو آتش به واژه هایم بزند و تا ابد برایم کافیست.
به سیاه کردن کاغذ نگاه نکن برای سپید ماندن دفتر غصه هایت
خیلی دعا می کنم.میدانم حرفم را گوش نمی کنی.
به خاطر خودت مراقب خودت باش....
زمتان خوب تورا نمی شناسد می ترسم اشتباهی
مریضت کند اگر نامه را تا اخر خوانده باشی کلی منت گذاشتی
اگر نخوانی هم هر چه از تو رسد زیباست.
خب دیگر از دور غبار نشسته بر پنجره های نیمه باز
تفکرت را می بوسم...
کسی که تو فرق میان او و دیگران را احساس نمی کنی اما
او میداند که بی اعتنایی تو معنایی دارد که آن را تنها
مجنون فهمید و بس.
کاش بازم منو ببخشی که واست نامه نوشتم
تو بخوای نخوای میمونی پیض من تــو سرنوشتم
به امید......
((مریم حیدر زاده))
نوشته شده توسط ستاره شب در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 ساعت 15:7 موضوع | لینک ثابت
دل بي روح جنس آهنت را دوست دارم
خطوط در هم پيراهنت را دوست دارم
نگاه با همه بيگانه ات را دوست دارم
غرور سر كش ديوانه ات را دوست دارم
تن سوزان مثل آتشت را دوست دارم
بهاري و من آن عطر خوشت را دوست دارم
به هر لحظه كنارم بودنت را دوست دارم
تماشايي تو هستي ديدنت را دوست دارم
پس از تو رنگ گلها هم فريب است
پس از تو روزگارم بي فروغ است
كه مي گويد پس از تو زنده هستم؟
دروغ است هر كه مي گويد دروغ است
اي ستاره بي تو من تاريكم
بي تو من به انتها نزديكم
وا چه كردم من چه بود تقصيرم
گه چنين تود بعد تو تقديرم
تو نخواستي من و تو ما باشيم
سرنوشت اين بود كه تنها باشيم
نوشته شده توسط ستاره شب در دوشنبه نهم شهریور 1388 ساعت 17:19 موضوع | لینک ثابت
تـــنـــهـــایـــــی
چقدر باید سلام کنم هی تو جوابمو ندی؟
ببخشیدا باید بگم آخه چرا اینقدر بدی؟
چقدر نامه بهت دادم تو حتی وا نکردیشون
نکردی دو کلوم برام بنویسی نامهربون
حتی یه کاغذ نحیف پر ز خطوط چپ و راست
اصلا یه بار فکر کردی که الان این پسره کجاست؟
تو اینقدر بد نبودی کی عوضت کرد عزیزم؟
کی تورو از دلم گرفت کجاست اون نامرد عزیزم؟
چرا یهو چشمای من از چشای تو افتادن
دستای مهربون تو غم رو به من هدیه دادن
خسته شدم از بی کسی چرا با من بد می کنی؟
توو امتحان عشق منو تا کی بگو رد میکنی؟
فکر نمیکردم که یه روز بری ازم جدا بشی
نه باورم نمیشه که رو اسم من خط بکشی
آروم ندارم بعد از این حال دلم خیلی بده
مُهر غم و روی دلم دستای گرم تو زده
من یک جوری حل میکنم این مشکل تنهایی رو
فقط بهم بگو گلم الان کیه توو قلب تو؟
نوشته شده توسط ستاره شب در یکشنبه هشتم شهریور 1388 ساعت 17:33 موضوع | لینک ثابت
نامه بي جواب
سلام بهونه قشنگ من براي زندگي
آره باز منم همون ديوونه ي هميشگي
فداي مهربونيات چه میكني با سرنوشت
دلم برات تنگ شده بود اين نامه رو واست نوشت
حال من و اگه بخواي رنگ گلاي قاليه
جاي نگاهت بد جوري تو صحن چشمام خاليه
ابرا همه پيش منن اينجا هوا پر از غمه
از غصه هام هر چي بگم جون خودت بازم کمه
ديشب دلم گرفته بود رفتم کنار آسمون
فرياد زدم يا تو بيا يا من و پيشت برسون
فداي تو! نمي دوني بي تو چه دردي آشيدم
حقيقت رو واست بگم به آخر خط رسيدم
رفتي و من تنها شدم با غصه هاي زندگي
قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگي
نمي دوني چه قدر دلم تنگه براي ديدنت
براي مهربونيات نوازشات بوسيدنت
به خاطرت مونده يكي هميشه چشم به راهته
يه قلب تنها و کبود هلاك يه نگاهته
من مي دونم همين روزا عشق من از يادت ميره
بعدش خبر ميدن بيا که داره دوستت ميميره
روزات بلنده يا کوتاه دوست شدي اونجا با کسي
بيشتر از اين من و نزار تو غصه و دلواپسي
يه وقت من و گم نكني تو دود اون شهر غريب
يه سرزمين غربته با صد تا نيرنگ و فريب
فداي تو يه وقت شبا بي خوابي خستت نكنه
غم غريبي عزيزم زرد و شكستت نكنه
چادر شب لطيف تو از روت شبا پس نزني
تنگ بلور آب تو يه وقت ناغافل نشكني
اگه واست زحمتي نيست بر سر عهد مون بمون
منم تو رو سپردم دست خداي مهربون
راستي ديروز بارون اومد من و خيالت تر شديم
رفتيم تو قلب آسمون با ابرا همسفر شديم
از وقتي رفتي آسمونمون پر کبوتره
زخم دلم خوب نشده از وقتي رفتي بد تره
غصه نخور تا تو بياي حال منم اين جوريه
سرفه هاي مكررم مال هواي دوريه
گلدون شمعدوني مونم عجيب واست دلواپسه
مثه يه بچه که بار اوله ميره مدرسه
تو از خودت برام بگو بدون من خوش ميگذره ؟
دلت مي خواد مي اومدم يا تنها رفتي بهتره
از وقتي رفتي تو چشام فقط شده یه کاسه خون
همش يه چشمم به دره چشم ديگم به آسمون
يادت مي آد گريه هامو ريختم کنار پنجره
داد کشيدم تو رو خدا نامه بده يادت نره
يادت ميآد خنديدي و گفتي حالا بذار برم
تو رفتي و من تا حالا کنار در منتظرم
امروز ديدم ديگه داري من رو فراموش مي کني
فانوس آرزوهامونو داري خاموش ميكني
گفتم واست نامه بدم نگي عجب چه بي وفاست
با اين آه من خوب مي دونم جواب نامه با خداست
عكساي نازنين تو با چند تا گل کنارمه
يه بغض کهنه چند روزه دائم در انتظارمه
تنها دليل زندگي با يه غمي دوست دارم
داغ دلم تازه ميشه اسمت و وقتي مي آرم
وقتي تو نيستي چه کنم با اين دل بهونه گير
مگه نگفتم چشمات رو از چشم من هيچ وقت نگير
حرف منو به دل نگير همش مال غريبيه
تو رفتي من غريب شدم چه دنياي عجيبيه
زودتر بيا بدون تو اينجا واسم جهنمه
ديوار خونمون پر از سايه ي غصه و غمه
تحملي که تو دادي ديگه داره تموم ميشه
مگه نگفتي همه جا ماله مني تا هميشه
دلم واست شور مي زنه اين دل و بي خبر نذار
تو رو خدا با خوبيات رو هيچ دلي اثر نذار
فكر نكني از راه دور دارم سفارش ميكنم
به جون تو فقط دارم يه قدري خواهش ميكنم
اگه بخوام برات بگم شايد بشه صد تا کتاب
که هر صفحه ش قصه چند تا درده و چند تا عذاب
مي گم شبا ستاره ها تا مي تونن دعات کنن
نورشونو بدرقه پاکي خنده هات کنن
يه شب تو پاييز که غمت سر به سر دل مي ذاره
حسینه اون کسی که بيشتر از همه دوست داره
نوشته شده توسط ستاره شب در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 ساعت 18:6 موضوع | لینک ثابت
سلام عشق من.......(واسه شروع فقط همینو میتونم بگم)
نمیدونم چه رسمیه یه روزم که من میخوام با دل خوش زندگی کنم و
روزمو شب کنم..تو نمیزاری
امروز بازم تورو دیدم....بازم روزم سیاه شد و یاد تو اومد توو سرم
ستاره
تازگیا دیگه نگامم نمیکنی.دیگه برات شدم مثل یه غریبه ساده از کنارم میگذری
وااای دارم دیوونه میشم
ستاره...۳سال زندگیمو به گند کشیدی ستاره
من اینجوری نبودم.من اینقدر داغون نبودم.اینقدر غم و غصه نداشتم
ستاره من به خاطر تو داغون شدم
به خاطر تو اینقدر خستم و غم و غصه د ارم
بی کسیهامو دربردیهامو بی حوصلگیهام همش به خاطر تواه
من به خاطر تو سیگاری شدم
ستاره هیچ روز زندگیم رنگ خوشی نداره
ستاره خسته شدم
دیگه بریدم
دیگه نمیتونم طاقت بیارم
درد من از بیکسی نیست
درد من از این نیست که چرا دوسم نداری و چرا تنهام گذاشتی
درد من از این تنهایی نیست.تنهایی رو میتونم تحمل کنم
درد من از اینه که تو هنوز عشقمو باور نکردی
از اینکه تو نمیدونی من دارم از عشق میسوزم و میمیرم
از اینکه من اینجا دارم تلف میشم و تو.......
ستاره
ستاره ی من
دلم برات تنگ شده
ستاره تا کی باید طاقت بیارم.آخه تا کی صبر و تحمل
آخه مگه یه آدم چقدر میتونه طاقت بیاره
ستاره ای کاش میدونستی
ای کاش..............
ختم کلام
نوشته شده توسط ستاره شب در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388 ساعت 14:46 موضوع | لینک ثابت
به چشم تو قسم دیگه عاشق هیچکس نمیشم
برای درد هیچ دلی دیگه دلواپس نمیشم
به چشم تو قسم دیگه با هیچکسی جور نمیشم
تو نیستی اما پیشتم بدون ازت دور نمیشم
به چشم تو قسم برام غیر تو هم زبونی نیست
دنیا پر از نامردیه بعد تو مهربونی نیست
به چشم تو قسم دیگه با هیشکی گُر نمیگیرم
بعد تو تنها میمونم بعد تو تنها میمیرم
به چشم تو قسم منو هیشکی آروم نمیکنه
دلم این انتظار و تا نگی تموم نمیکنه
به چشم تو قسم میخوام یه خونه از گل بسازم
شاید که برگردی یه روز بازم به تو دل ببازم...
به چشم تو قســـــم...
نوشته شده توسط ستاره شب در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388 ساعت 16:43 موضوع | لینک ثابت
اعتراف
شعری که واست نوشتم نپسندیدی دوباره به تو بر خورده بود انگار که بهت گفتم ستاره
تعریف از خودم نباشه عزیزم ستاره بد نیست اخه قلب عاشق من بهتر از اونو بلد نیست
دو سه خطی که نوشتم راستشو بخوای بریدم چون دیدم همه رسیدن من یه عمره نرسیدم
خط دوم که تموم شد واقعا من کم اوردم دو سه بار تو خط سوم تو رو به خدا سپردم
خط چهارم ولی دیدم باقی مونده اصل مطلب خواب چشماتو می بینم به خدا همیشه هر شب
خواب می بینم تو یه نوری یه فرشته یه ستاره خوابتو هر جا می بینم اونجا اخر بهشته
وسط نامه یکی گفت چرا باز داری می لرزی من برای تو نوشتم تو به یک دنیا می ارزی
اینا به دلت نشینه من واست چی بنویسم قدماتو کاش بیاری بزاری رو چشم خیسم
چند شب دلشوره دارم که نبینمت دوباره تو به این خط که رسیدی نامه رو می کنی پاره
پاره کن نامه رو پاره اخه صاحب اختیاری حتی میشه بسوزونیش اگه من رو دوست نداری
شاعرانه است ولی راستش نامه من کاغذی نیست کاش بقیه اش رو بخونی موقع خداحافظی نیست
هر کاری دوست داری کن من شکستمش غرور زحمتت میشه عزیزم که بیایی این راه دورو
دل تو یه قصر نور دل من یه تیکه چینی چینی واسه شکستن کاش یه بار بیای ببینی
عکس تو هنوز همون جاست توی قاب عکس چوبی راستی یادم افتاد چرا اینقدر تو خوبی ؟؟؟
سقف گریه ام همین امشب ریخت رو اخرای نامه فقط اون شبی که باشی شب مرگه گریه هامه
من فقط به عشق اون شب وقتی شب میشه می خوابم اما دیر بودن اون شب بد جوری میده عذابم
دستمو امشب می زارم زیر گرمای سر تو ما پیش همدیگه باشیم یعنی میشه باور تو
هر کسی اون شب بخوابه عاشقیش راست راسکی نیست بی رو در وایسی عزیزم چشمو دلش یکی نیست
زیادی واست نوشتم حق داری بشی خسته اما اینکه نیستی چینی چه کنه که دل شکسته
عزیزم مراقب اون چشای ناز خودت باش فکر چندین ماه دیگه که میاد تولدت باش
اینقدر با هم می گیریم فالای چای و قهوه که بگن به جز رسیدن همه چیز توش محو محو
یه شهریور غمگین یه دوست دارم یه امضا من دلم واسه تو تنگه تو تابستون و شب یلدا
نوشته شده توسط ستاره شب در شنبه هفدهم مرداد 1388 ساعت 19:56 موضوع | لینک ثابت
نیمه ی شعبان و ولادت حضرت مهدی (عج) رو به همه ی مسلمانان جهان تبریک میگم







نوشته شده توسط ستاره شب در جمعه شانزدهم مرداد 1388 ساعت 20:0 موضوع | لینک ثابت
درد را از هر طرف نوشتم باز هم درد بود

درد را از هر طرف نوشتم باز هم درد بود
نوشته شده توسط ستاره شب در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388 ساعت 10:11 موضوع | لینک ثابت

نوشته شده توسط ستاره شب در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388 ساعت 13:11 موضوع | لینک ثابت
۳.۴ روزی از تولدم میگذره رفتم تــــو ۲۰ سال
انگار دارم کم کم بزرگ میشم
اما.......این ۱۹ سال چطور گذشت؟؟؟
چرا دوران خوب نوجوونیم اینقدر ساده گذشت؟
چرا به این سادگی هدر رفت؟؟؟
اما نه....شاید تا امروز تـــو دوران بچگیم بودم
و با کارای بچگونه زندگیمو به باد دادم
شاید تازه وارد نوجوانی شدم...
نمـــــــیدونــــــــــــــم
آخه پس من کی بزرگ میشـــــــــــم؟؟؟؟؟
از زندگیم ۱۹ سالی گذشتـــــه
چه فرصتا که رفت و برنگشتـــــه
ســـال ۶۹ اومدم به دنیــــــا
عمری گذشت حالا هشتـاد و هشتــه
ای کاش لااقل روز تولدم عشقم کنارم بود....
فقط یه تبریک خشک و خالی بهم میگفت
اما حیف که نیست.........
امروز میخوام از دلت هدیه ای خیلی کوچَک
یه بار بگو عزیزم تولـــدت مـــبـــارک
بی خیال....من دیگه به این دوری عادت کردم
دیگه باید به خودم فکر کنم
به زندگیم
به آیندم
به......اما.......
و اما حرف آخر به عشق آخرم:
هنوز تو زیبا ترین هدیه ی خداوندی
برای هدیه ی روز تــــولــــد
هیچ چیزی غیر تو پسندم نشد

نوشته شده توسط ستاره شب در شنبه دهم مرداد 1388 ساعت 13:34 موضوع | لینک ثابت
درباره ستاره شب

به نام تک ستاره ی آسمان دلم...
بچگی...
اتل متل جدايي،عروسكم كجايي؟
گاو حسن پريشون،يه دل داره پراز خون
عشقم كه رفت هندستون،خونم شده قبرستون
يه عشق ديگه بردار،يه دنيا غصه بزار
اسمشو بزار بچگي،تا آخره زندگي
آچين و واچين تموم شد،عمر منم حروم شد
فهرست اصلی
نویسندگان
درد های من
دوستان
در کنج دلم داغ شده...
دردهای دیروز
طراح قالب
POWERED BY