تبليغاتX

 ستاره شب

تو هم ترک منم ترک

تو هم ترك ، منم ترك
اينم يه درد مشترك
تو غصه دار، من غصه دار
 پس واسه چي بياد بهار
تو بي چراغ ، من بي چراغ
كي بگيرد از ما سراغ
تو هم غريب ، منم غريب
عشقا چي بود به جز فريب
تو حادثه ، من حادثه
پس كي به ابرا برسه
تو باروني ، من باروني
پس كجا رفت مهربوني
من بي پناه ، تو بي پناه
كافيه امشب نور ماه
من بي وفا ، تو بي وفا
چي كار كنه با ما خدا
 من بي فروغ ، تو بي فروغ
بازم به هم بگيم دروغ ؟
من بي جواب ، تو بي جواب
معنيش چيه ! اين جز سراب
من تشنگي ، تو تشنگي
كاش كه نمي گذشت بچگي
منم گله ، تو هم گله
آخر كي داره حوصله
من انتظار، تو انتظار
من باريدم  تو هم ببار
من چشم خيس ، تو چشم خيس
برام يه چيزي بنويس
منم زلال تو، هم زلال
چي كم داريم ما دو تا بال
من اولي ، تو اولي
چقدر قشنگ و مخملي
من در به در ، تو در به در
مي ياي با هم بريم سفر ؟
 من اعتماد ، تو اعتماد
عشق و چرا داديم به باد
من ديوونه  ، تو ديوونه
 پس كي مي گه نمي مونه
من نااميد ، تو نااميد
از من و تو نبود بعيد ؟
تو شبنمي ، من شبنمي
ما مثل هم شديم كمي
تو بي صدا ، من بي صدا
پس چي شد اون همه دعا
تو پرغم ، من پر غم
جون خودت خسته شدم
تو بي گناه ، من بي گناه
يعني همش بود اشتباه ؟
 تو خستگي ، من خستگي
پس چيه معنيش زندگي ؟
تو پر درد ، من پر درد
پاييز واسه چي مي شه زرد ؟
 من كه رها ، تو كه رها
فقط بگو بريم كجا ؟
من كه محال ، تو كه محال
چي بود دوست دارم  خيال ؟
تو كه بدي ، من كه بدم
ببخش نه بد حرفي زدم
باشه بدم تو كه گلي
معجزه اي  تجملي
من كه اسير ، تو كه اسير
كي كرده ما رو ناگزير ؟
من سر حرف ، تو سر حرف
تقصير ماست غيبت برف ؟
من بي نشون ، تو بي نشون
 جايي داريم جز آسمون ؟
من پر راز ، تو پر راز
اما نداريم اعتراض
من پر شور، تو پر نور
 چرا نريم يه جاي دور
 من فاجعه ، تو فاجعه
 چيكار كنيم با شايعه
 من اتفاق ، تو اتفاق
به جرم قدري اشتياق
تو عطر ياس ، من التماس
راسته كه دنيا دست ماس ؟
من اولين ، تو آخرين
 واسه تو بس نيس نازنين ؟
من عابرم ، تو شاعري
نرو كجا مي خواي بري ؟
من يه كتاب ، تو يه كتاب
كاش نكشيم انقد عذاب
 من خاطره ، تو خاطره
بمون تا يادمون نره
منم كه تو ، تو هم كه من
 پس زير وعده هات نزن
من آرزو ، تو آرزو
پس آرزو كن و بگو ...


 

نوشته شده توسط ستاره شب در چهارشنبه دهم تیر 1388 ساعت 19:13 موضوع | لینک ثابت


درد دل با دل

درد دل با دل

چرا دنیا پره از حادثه های وارونه
عاشق کسی می شی که عاشقی نمی دونه
من به دنبال تو و تو دنبال کس دیگه
هچکدوم از ما دو تا به اون یکی راست نمی گه
من واسه ی چشمای نازنین تو یک دیوونم
من دوست دارم ولی علتشو نمی دونم
حالا که می خوای بری بذار نگاهت بکنم
چون یه بار دیگه می خوام این دل و سکت بکنم
یه چیزی فقط بذار واسه روز تولدت
هدیه م رو بیارم و بازم بدم دست خودت
آدما فکر می کنن شاعرا خیلی غم دارن
کاش فقط این بود اونا خیلی کسا رو کم دارن
عاشق کسی می شن که عاشقاش فراوونه
بین انتخاب عشقش عمریه که حیرونه
اونی رو که دوست داری چرا تو رو دوست نداره
شایدم دوست داره ولی به روش نمی یاره
ولی نه اینا مال نداشتن لیاقته
اگه حرفم می زنه با تو فقط یه عادته
نکنه جمله هاش و پای محبت بذاری
بهتره حرفاش رو به حساب عادت بذاری
از خودش نمی شنوی اگه یه روز بخواد بره
وقتی می پرسی ازش می گه آره مسافره
ولی تو شب می شینی که باز اون رو دعا کنی
یا واسه سلامت اون نذرها تو ادا کنی
چه قدر بین دلا وحرفای ما فاصله س
چشماتون می خنده اما دلامون بی حوصله س
دوست داشتن هم یه جوری پنهون می کنیم
نمی دونیم که داریم یه قلب رو ویرون می کنیم
کاش بیایم آبروی مجنون و انقدر نبریم
دیگه منت نذاریم وقتی که نازی می خریم
عاشقی یعنی تحمل نه شکایت نه گله
اگه حتی بینمون باشه یه دنیا فاصله
مهم اینه که چقدر دوسش داری فقط همین
اگه لازم باشه آبرو رو بنداز رو زمین
برگا زرده روزای اول فصل پاییزه
بذار اون بشکنه و دلت رو برگها نریزه


 

نوشته شده توسط ستاره شب در چهارشنبه دهم تیر 1388 ساعت 19:0 موضوع | لینک ثابت


خدا مارو برای هم نمیخواست


 

نوشته شده توسط ستاره شب در چهارشنبه دهم تیر 1388 ساعت 18:59 موضوع ستاره | لینک ثابت


وقت رفت...

وقت رفت...

وقتی رفت دلبسته ی چشمای همدیگه بودیم
یه چیزی مثل اونی که مولوی می گه بودیم
وقتی رفت حاشیه ی درختامون طلایی بود
ماه تو آسمون بود و قحطی روشنایی بود
وقتی رفت هر دوی ما بد جوری دیوونه بودیم
از اونهایی که به یاد هر کی می مونه بودیم
وقتی رفت یه تیکه از گنبد نیلی کنده شد
سرنوشت بازم توی مسابقه برنده شد
وقتی رفت به روش نیاورد اشک من داره میاد
بست چشاش و گفت به من گریه نکن خیلی زیاد
وقتی رفت هر دومون و گذاشت توی ناباوری
من بهش گفتم حالا اینبار نمی شه که نری ؟
وقتی رفت یه عالمه سوالا بی جواب شدن
ماهیا تو تنگنای بلورمون عذاب شدن
وقتی رفت دو تا ستاره افتادن روی زمین
من ازش پرسیدم آخرش چیه اون گفت همین
وقتی رفت پاییز بود و خدا بود و طاق کبود
من نبودم زیر طاق آسمون اونم نبود
وقتی رفت غبار نشست رو رویاهای اطلسی
دیگه هیچکسی نشد عاشق چشمای کسی
وقتی می رفت درا به روی هر دوی ما بسته بود
یه چیزی مثل یه دل تو این میون شکسته بود
وقتی رفت دریا دیگه به ماهیا نگا نکرد
ماه دیگه در نیومد ستاره ادعا نکرد
وقتی رفت لونه ی هیچ پرنده ای چراغ نداشت
واسه درد دل دلم هیچ کسی رو سراغ نداشت
وقتی رفت فهمیدم این کارا همش کار دله
خط زدم رو آرزوم گفتم نه دیگه باطله
وقتی رفت اشکام رو ریختم تا پشیمونش کنم
اما اون گفت نباید اینجوری حیرونش کنم
وقتی رفت پرنده های کوچه بی دونه شدن
عاقلا رفتنش رو دیدن و دیوونه شدن
آخرین لحظه گذاشتم سرمو رو شونه هاش
تا شاید یادش بره دلیلا و بهونه هاش
اما ان تصمیم ارغوانیش رو گرفته بود
پیش من بود ولی انگار که از اینجا رفته بود
وقتی رفت یه قطره اشک از شهر چشماش جاری بود
همونو ازش گرفتم آخه یادگاری بود
وقتی رفت هیچی دیگه رفته و من بی خبرم
نامش و نوشتم اما کجا باید ببرم
بهتر اینه که بریزم اشکام و پشت سرش
تا شاید نباشه واسه ی همیشه سفرش
کاش بیاد مسافرش هر کی سفر کرده داره
کاش بیاد و یه دل رو از دلهره در بیاره
خداحافظ تمامی سفر کرده هامون
کاش خدا بفرسته اونها رو دوباره برامون


 

نوشته شده توسط ستاره شب در چهارشنبه دهم تیر 1388 ساعت 18:56 موضوع | لینک ثابت


دیدی آخرش مو گذاشت و رفت

دیدی آخرش من و گذشت و رفت ؟

از زمین قلبم و برنداشت و رفت ؟

دیدی آخرش من و دیونه کرد ؟

واسه رفتن همین و بهونه کرد ؟

دیدی اون وعده هایی که رنگی بود ؟

تمومش برای قشنگی بود ؟

دیدی اونی که دلم و بهش دادم ؟

رفت و از چشمای نازش افتادم ؟

دیدی اونی که می گفت مال منه ؟

دم  آخر نیومد سربزنه ؟

دیدی خط زد اسمم و از دفترش ؟

رفت و اسفند نزدم دور سرش؟

دیدی اون نخواست برم بدرقه اش ؟

دیدی باختم توی مسابقه اش ؟

دیدی مهربونی هارو زد کنار ؟

رفت و چشمام و گذاشت تو انتظار؟

دیدی رفت گذاشت به پای سرنوشت ؟

گفت شاید ببینمت توی بهشت ؟

دیدی بی خبر گذاشت و رفت سفر؟

گفت بذار بمونه چشم اون به در ؟

دیدی افتاد اسم من سر زبون؟

همشون گفتن به اون نامهربون ؟

دیدی که دعاها مستجاب نشد؟

آخرم دلش برام کباب نشد ؟

دیدی لااقل نزد به پنجره ؟

که بهم خبر بده می خواد بره؟

دیدی رفت بدون هیچ سرو صدا ؟

ولی من سپردمش دست خدا ؟

دیدی بی خداحافظی روونه شد ؟

دل من وقتی شنید دیونه شد؟

دیدی آخرش من و تنها گذاشت ؟

تشنه رو تو حسرت دریا گذاشت ؟

یعنی رفت اونجا آشیونه کنه؟

یا می خواست منو امتحان کنه؟

دیدی حتی اون نگفت میره کجا؟

چه بده رسمای روزگار ما

دیدی خواستمش ولی من و نخواست ؟

اینم از بازیهای دنیای ماست

حالا چند روزی که  بدون اون

چشم من خیره شده به آسمون

امون از عاشقیهای چند روزه

که فقط یکی تو عشقش می سوزه

چه کنم خدا پشیمونش کنه ؟

یا که مثل من پریشونش کنه ؟

دیگه نمی یاد به شهر ما

بهتره بسپرمش دست خدا

آره  آره بهتره بسپرمش دست خدا


 

نوشته شده توسط ستاره شب در سه شنبه نهم تیر 1388 ساعت 19:18 موضوع | لینک ثابت


خاطره ها

خاطره ها

یادته گفتی به من هرجا که باشی با منی

آخه قول داده بودی هیچ وقت دلم رو نشکنی

یادته با خنده هات زندگی میدادی به من

کاشتی یک روزی گل عشقو تو توی دل من

حالا اون گل نازنین خشکیده پژمرده شده

دل من بد جوری از دست تو آزرده شده

تنگه این دل واسه تو دل تنگیهامو یادته

واسه دردای تو بیقراریهامو یادته

نه یادت نیست تو دیگه فراموشم کردی گلم

این خیال خامه که دوباره برگردی گلم

من نمیدونم چرا این روزا خاطرات تو

داره به جنون غم میکشونه قلب منو

یادته گفته بودم بی تو پر از غصه میشم

چرا رفتی مهربون چرا نموندی تو پیشم

یادته نه یادته یه روزی عاشقم بودی

یه روزی مرحم زخم و بغض و هق هقم بودی

چی بگم خاطره ها ی تو تمومی نداره

آخه این قلب شکسته جز تو عشقی نداره

یادته عشقمونو رویــاهامونو یادته

اون همه آرزوها نظر و دعارو یادته

اون همه قول و قرار و قسماتو یادته

جمله ی دوستت دارم روی لباتو یادته

مگه میشه اون همه خاطره از یادت بره؟

مگه میشه قلب تو ساده از اینجا بگذره؟

یادته این آخرا دلت پریشون شده بود

خیلی با این دل خسته نامهربون شده بود

خیلی خستم نمیخوام خاطراتو مرور کنم

از دلم عشق تورو میخوام یه دنیا دور کنم

هر چی باشه میدونم تو دیگه هیچ وقت نمیای

خوب میدونم ستاره تو منو اصلا نمیخوای

اما باز عاشقتم بازم دلم هلاکته

جمله ی آخرمو که گفته بودم یادته؟؟؟؟


 

نوشته شده توسط ستاره شب در سه شنبه نهم تیر 1388 ساعت 11:51 موضوع | لینک ثابت


منو ببخش ستاره

منو ببخش ستــــــــــــــاره          

                                    دلم بد جوری خستست

         بــــی تو هر جا که میرم             

                                                        درش انگاری بستست


 

نوشته شده توسط ستاره شب در یکشنبه هفتم تیر 1388 ساعت 11:44 موضوع ستاره | لینک ثابت


دلا...


 

نوشته شده توسط ستاره شب در شنبه ششم تیر 1388 ساعت 18:40 موضوع | لینک ثابت


از این مردم گریزانم

از این مردم گریزانم مرا دیوانه میخوانند

نمیدانند که من شبگرد بی اقبال شبـــهایم

                                           که تنــــهایم


 

نوشته شده توسط ستاره شب در چهارشنبه سوم تیر 1388 ساعت 11:15 موضوع | لینک ثابت


مریم حیدر زاده

از دست تو رنجیدم و چیزی نگفتم

با دیگرانت دیدم و چیزی نگفتم

کلی سفارش کرده بودی من نفهمم

این نکته را فهمیدم و چیزی نگفتم


من منتظرت شدم ولی در نزدی

بر زخم دلم گل معطر نزدی

گفتی که اگر شود می آیم اما

مرد این دلو آخرش به او سر نزدی


همیشه عکس نازن روبرویم

نگاه تو دلیل جستجویم

چرا باید تمام حرفها را

بدون تو به تصویرت بگویم؟


به روی برگ زندگی دو خط زردم میکشم

و چشم عاشق تورا که گریه کرد میکشم

تو رفتی و بدون تو کسی نگفت با خودش

که من بدون چشم تو چقدر درد میکشم


چشمان مرا به چشمهایش گره زد

بر زندگیم رنگ غم و خاطره زد

او رفت ولی نه طبق قانون وداع

یک بار فقط به شیشه ی پنجره زد


 

نوشته شده توسط ستاره شب در چهارشنبه سوم تیر 1388 ساعت 11:8 موضوع | لینک ثابت


که ما بهم نمیرسیم

تکيه به شونه هام نکن من از تو افتاده ترم

ما که به هم نمي رسيم بسه ديگه بزار برم

 کي گفته بود به جرم عشق يه عمري پرپرت کنم

 حيف تو نيست کنج قفس چادر غم سرت کنم

من نه قلندرشبم نه قهرمان قصه ها

نه برده اي حلقه به گوش نه ناجي فرشته ها

      من عاشقم                 همين و بس                        

      غصه نداره                   بي کسيم

                               قشنگيه قسمت ما ست که ما به هم نمي رسيم 


 

نوشته شده توسط ستاره شب در دوشنبه یکم تیر 1388 ساعت 12:23 موضوع | لینک ثابت


بچگی...

بچگی...

اتل متل جدايي،عروسكم كجايي؟

گاوحسن پريشون،يه دل داره پراز خون

عشقم كه رفت هندستون،خونم شده قبرستون

يه عشق ديگه بردار،يه دنيا غصه بزار

اسمشو بزار بچگي،تا آخر زندگي‌

آچين و واچين تموم شد،عمر منم حروم شد


 

نوشته شده توسط ستاره شب در دوشنبه یکم تیر 1388 ساعت 11:56 موضوع | لینک ثابت


خدا نگهدار

بی تو این روزای روشن واسه من تاریک و تاره

وقتی بی تو تک وتنهام زندگی معنا نداره

از همون روزی که رفتی دل به هیچ کسی ندادم

فکر می کردم میرسی یه روز تو بی کسیم به دادم

گفتن لحظه ی آخر واسه من هنوز سواله

دیدن دوباره ی تو فقط تو خواب وخیاله

لحظه های آخر تــــــو ٬ توی قلب من می مــــونه

هیچ کس مثل من بلد نیست قدر چشماتو بدونه

قدر چشمـــــــــــــاتـو بدونه

رفتی وچشمای خیسم یادگاری از تو مونده

بی وفائیات هنوزم تو را از دلم نرونـــــــــده

چشم به راه تــــــو میمونم تا که برگردی دوباره

می ترسم که وقتی نیستی دل من طاقت نیـــــــــاره

گفتن لحظه ء آخر واسه من هنوز سواله

دیدن دوباره ء تو فقط خواب وخیاله

رفتی اما خاطراتت توی قلب من می مونه

هیچ کسی مثل تو بلد نیست دلما خوب بسوزونـــــــــــه

تا وقتی که زنده هستم چشم بـــراه تو می مونم

تو دیگه رفتی که رفتی نمی یای پیشم میدونم 

اما هر کجا که هستی منو تو دلــــــــــت نگه دار

با چشای خیس وگریون من میگم خــــــــــــــــــــدا نگهــــــدار


 

نوشته شده توسط ستاره شب در دوشنبه یکم تیر 1388 ساعت 11:54 موضوع | لینک ثابت


یه عاشق

غروبا میون هفته بر سر قبر یه عاشق

یه جوون میاد میزاره گلای سرخ شقایق

بی صدا میشکنه بغضش رو ی سنگ قبر دلدار

اشک میریزه از دو چشمش مث بارون وقت دیدار

زیر لب با گریه میگه:مهربونم بی وفایی

رفتی و نیستی بدونی چه جگر سوزه جدایی

 آخه من تو رو میخواستم اون نجیب و خوب و پاکو

اون صدای مهربونو ،نه سکوت سرد خاکو

تویی که نگه پاکت مرهم زخم دلم بود

دیدنت حتی یه لحظه راه حل مشکلم بود

تو که ریشه کردی با من توی خاک بی قراری

تو که گفتی با جدایی هیچ میونه ای نداری

پس چرا تنها گذاشتی توی این فصل سیاهی

تو عزیز ترینی اما یه رفیق نیمه راهی

داغ رفتنت عزیزم خط کشید رو بودن من

رفتی و دیگه چه فایده ناله و ضجه و شیون

تو سفر کردی به خورشید، رفتی اونور دقایق

منو جا گذاشتی اینجا با دلی خسته و عاشق

نمیخوام بی تو بمونم ،بی تو زندگی حرومه

تو که پیش من نباشی،همه چی برام تمومه

عاشق خسته و تنها، سر گذاشت رو خاک نمناک

گفت جگر گوشه ی عشق و دادمش دست تو ای خاک

نزاری تنها بمونه،همدم چشم سیاش باش

شونه کن موهاشو آروم شبا قصه گو براش باش

و غروب با اون غرورش نتونست دووم بیاره

پاکشید از آسمونو،جاشو داد به یه ستاره

اون جوون  داغ دیده با دلی شکسته از غم

بوسه زد رو خاک یار و دور شد آهسته و کم کم

ولی چند قدم که دور شد دوباره گریه رو سر داد

روشو بر گردوند و داد زد:به خدا نمیری از یاد


 

نوشته شده توسط ستاره شب در دوشنبه یکم تیر 1388 ساعت 11:51 موضوع | لینک ثابت


به نام عشق

به نام خدا خالق انسان،به نام انسان به وجود آورنده ی اشک ها،به نام غم ها

به وجود آورنده ی اشک ها،به نام اشک تسکین دهنده ی قلب،به نام قلب

ایجاد گر عشق ووو به نام عشق زیبا ترین خطای انسان

وقتی که دیگر نبود , من به بودنش نیازمند شدم, 

 

وقتی که دیگر رفت,من به انتظار آمدنش نشستم ,

 

وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد ,

 من او را دوست داشتم.....

 

وقتی که او تمام کرد من شروع کردم.....

 

وقتی او تمام شد ......

من آغاز شدم...


و چه سخت است تنها متولد شدن،            

                                                      تنها زندگی کردن

                                                                                                ووو تنها مردن...


خدایا خط بکش بر دفتر این زندگی اما...

به من فرصت بده تا بشنوم آنجا نمی ماند


 

نوشته شده توسط ستاره شب در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388 ساعت 20:6 موضوع | لینک ثابت


به شرطی که...


 

نوشته شده توسط ستاره شب در شنبه سی ام خرداد 1388 ساعت 19:59 موضوع | لینک ثابت


غم

وقتي از مادرم متولد شدم صدايي در گوشم طنين انداخت:


كه بعد از اين با تو خواهم بود 

 
به او گفتم كيستي؟  


 گفت:غم  


فكر كردم غم عروسكي خواهد بود كه بعدها با آن

 

    بازي خواهم كرد ولي بعدها فهميدم كه!!!!!!

 

    من عروسكي هستم در دستان غم  


 

نوشته شده توسط ستاره شب در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388 ساعت 18:5 موضوع | لینک ثابت


نمایش عروسکی

 

 

مگه ازت چی کم دارم که روز و شب ناز می کنی
فکر می کنی ازم سری ، بال داری ، پرواز می کنی ؟


 ما رو بگو سپردیمش دل و چشامونو به کی
اون که به زندگی می گه ، نمایش عروسکی


 دارم از تو می نویسم تو یه روز سرد برفی
قلمم نمی نویسه ، می گه تو نداری حرفی


 برو دیگه نبینمت ، خاطر خواهیت دروغ بوده
تو خلوتم با گریه هام ، چه قدر سرت شلوغ بوده


روشنی چشات نداره مرزی
تو خیلی بیشتر از اینا می ارزی

((مریم حیدر زاده))


 

نوشته شده توسط ستاره شب در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388 ساعت 20:22 موضوع | لینک ثابت


کسی نفهمید

http://i29.tinypic.com/jl6maf.jpg


بازم دوباره دلم گرفته

          دوباره شعرام بوي غم گرفته

                               كسي نفهميد غمم چي بوده

                                                     دليل يك عمر ماتمم چي بوده


 

نوشته شده توسط ستاره شب در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388 ساعت 11:3 موضوع | لینک ثابت


می دونم

http://files.myopera.com/mytohid/albums/507872/cart-3.jpg


 

نوشته شده توسط ستاره شب در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388 ساعت 11:1 موضوع | لینک ثابت


دنیا

http://usera.imagecave.com/hamid0871/r.jpg


 

نوشته شده توسط ستاره شب در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388 ساعت 10:59 موضوع | لینک ثابت


بهونه

سلام بهونه

سلام بهونه قشنگ من براي زندگي

آره بازم منم همون ديوونه هميشگي

فداي مهربونيات چه مي‌کني با سرنوشت

دلم برات تنگ شده بود اين نامه‌رو واست نوشت

حال منو اگه بخواي رنگ گلاي قاليه

جاي نگاهت تو صحن چشمام خاليه

ابرا همه پيش منن اينجا هوا پر از غمه

از غصه‌ها هرچي بگم جون خودت بازم کمه

ديشب دلم گرفته بود رفتم کنار آسمون

فرياد زدم يا تو بيا يا من پيشت برسون

فداي تو نمي‌دوني بي‌تو چه دردي کشيدم

حقيقت رو واست بگم به آخر خط رسيدم

رفتي و من تنها شدم با غصه‌هاي زندگي

قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگي

نمي‌دوني چقدر دلم تنگ براي ديدنت

براي مهربونيات..نوازشات.. بوسيدنت

به خاطرت مونده يکي هميشه چشم به راهته

يه قلب تنها و کبود هلاک يک نگاهته

من مي‌دونم همين روزا عشق من از يادت ميره

بعدش خبر مي‌دن بيا که دارد دوست مي‌ميره

روزات بلنده يا کوتاه... دوست شدي اونجا با کسي

بيشتر از اين منو نذار تو غصه و دلواپسي

يه وقت منو گم نکني تو دود اين شعر غريب

يه سرزمين غربت با صدتا نيرنگ و فريب

فداي تو يک وقت شبا بي‌خوابي خستت نکنه

غم غريبي زرد و شکستت نکنه

چادرشب لطيفتو از روت شبا پس نزني

تنگ بلور آب تو يه وقت ناغافل نشکني

آگه واست زحمتي نيست بر سر عهدمون بمون

منم تو رو سپردمت دست خداي مهربون

راست? ديروز بارون اومد من و خيالت تر شديم

رفتيم تو قلب آسمون با ابرا همسفر شديم

از وقتي رفتي آسمونمون پر کوتره

زخم دلم خوب نشده از وقتي رفتي بدتره

غصه نخور تا تو بياي حال منم اين‌جوريه

سرفه‌هاي مکررم مال هواي دوديه

گلدون شمعدونيمونم عجيب واست دلواپسه

مثل يک بچه که بار اول ميره مدرسه

تو از خودت برام بگو بدون من خوش ميگذره

دلت ميخواد مي‌اومدم يا تنها رفتي بهتره

از وقتي رفتي تو چشام فقط شده يه كاسه خون

همش يك چشمم به دره چشمم ديگم به آسمون

يادت مياد گريه‌هامو ريختم كناره پنجره

داد كشيدم تو رو خدا نامه بده يادت نره

يادت مياد خنديديو گفتي حالا بذار برم

تو رفتيو من حالا كنار در منتظرم

امروز ديدم ديگه داري منو فراموش ميكني

فانوس آرزوهامونو داري خاموش ميكني

گفتم واست نامه بدم نگي عجب چه بي‌وفاست

با اين كه من خوب مي‌دونم جواب نامه با خداست

عكساي نازنين تو با چند تا گل كنارمه

يه بغض كهنه چند روزه دائم در انتظارمه

تنها دليل زندگي با يه غمي دوست دارم

داغ دلم تازه ميشه اسم‌تو وقتي ميارم

وقتي تو نيستي چه كنم با اين دل بهونه‌گير

مگه نگفتم چشاتو از چشمم هيچ وقت نگير

حرف منو به دل نگير همش مال غريبيه

تو رفتي من غريب شدم چه دنياي عجيبيه

زودتر بيا بدون تو دنيا برام جهنمه

ديوار خونمون پر از سايه و غصه و غمه

تحملي كه تو دادي ديگه داره تموم ميشه

مگه نگفتي همه‌جا من و تو هميشه

دلم واست شور ميزنه اين دل و بيخبر نذار

تو رو خدا با خوبيات رو هيچ دلي اثر نذار

فكر نكني از راه دور دارم سفارش ميكنم

به جون تو فقط دارم يك كمي خواهش ميكنم

اگه بخوام برات بگم شايد بشه صدتا كتاب

كه هر صفحش قصه چندتا درده و چندتا عذاب

ميگم شبا ستاره‌ها تا ميتونن دعا كنن

نورشونو بدرقه پاكي خنده‌هات كنن


 

نوشته شده توسط ستاره شب در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388 ساعت 10:51 موضوع | لینک ثابت


دلم...

وقتی دلت گرفته

لزوما نشونه ضربه عشقی و اینا نیست

لزوما شکست کاری و احساسی نیست

گاهی همه چی داری و دلت میگیره

من همه چی ندارم

چیزی هم کم ندارم

اما اونی که باید و ندارم

بهم گفت

همه مشکلت اینه که همش دلت اونو میخواد

کسی که نیست

کسی که شاید هیچوقت نباشه

راست میگه

من تو زندگیم هیچی غیر از اون نخواستم

هیچ توقعی از هیچ کسی و چیزی نداشتم

همه چی فشنگ بود

چون منتظر اون بودم

حالا باید انتظار اومدن اون رو هم نداشته باشم

سخته

بدونی اونی که عمرت و رو پیدا کردنش گذاشتی

کابوس بوده

و واقعیت نداشته و نداره

اما من آرومم

همیشه به همین راحتی با نداشته هام کنار اومدم

هیچوقت حسرت نخوردم

و یکی از چیزایی که بهش افتخار میکنم همینه

.

.

دلم همیشه چیزایی میخواد که نباید بخواد

دلم تو رو خواست

که نباید بخواد

دیگه نمیخواد

نه تو٬ و نه هیچ تو ه دیگه ای رو

.

.

خدایا فقط تویی که از همه چی خبر داری

از دل من و دل اون

دوستت دارم

زیاد


 

نوشته شده توسط ستاره شب در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388 ساعت 10:45 موضوع | لینک ثابت


نه نرو عشق من

دیگه عمر من داره ته میکشه


از دلم پیاده شو.....آخرشه


نه بمون...شاید بازم جووون بگیرم


نه برو...میخوام که راحت بمیرم


نه بشین...که سر رو شونت بزارم


نه پاشو...که دیگه دوستت ندارم


نه نه نه بیا.....بیا و دستامو بگیر


عشق من...بیا تو هم با من بمیر


http://bahar-20.com/pic/albums/userpics/10001/alone_a1.jpg


 

نوشته شده توسط ستاره شب در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388 ساعت 19:4 موضوع | لینک ثابت


میدونم

میدونم چشمای رنگی ندارم


صورت خیلی قشنگی ندارم


میدونم کوچیک خونم میدونم


خیلی بی نامو نشونم میدونم


میدونم سادست لباسم عزیزم


واسه تو یه ناشناسم عزیزم


صدای خوبی ندارم میدونم


برای عشق تو اما میخونم



 

نوشته شده توسط ستاره شب در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388 ساعت 18:59 موضوع | لینک ثابت


report phishing report abuse This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting

عکس هاي توپ ايراني

منبع اصلي كدهاي جاوااسكريپت
http://minos.blogfa.com

www.minos.blogfa.com

جزيره دانلود و قالب مينوس