از دست تو رنجیدم و چیزی نگفتم

با دیگرانت دیدم و چیزی نگفتم

کلی سفارش کرده بودی من نفهمم

این نکته را فهمیدم و چیزی نگفتم


من منتظرت شدم ولی در نزدی

بر زخم دلم گل معطر نزدی

گفتی که اگر شود می آیم اما

مرد این دلو آخرش به او سر نزدی


همیشه عکس نازن روبرویم

نگاه تو دلیل جستجویم

چرا باید تمام حرفها را

بدون تو به تصویرت بگویم؟


به روی برگ زندگی دو خط زردم میکشم

و چشم عاشق تورا که گریه کرد میکشم

تو رفتی و بدون تو کسی نگفت با خودش

که من بدون چشم تو چقدر درد میکشم


چشمان مرا به چشمهایش گره زد

بر زندگیم رنگ غم و خاطره زد

او رفت ولی نه طبق قانون وداع

یک بار فقط به شیشه ی پنجره زد


 

نوشته شده توسط ستاره شب در چهارشنبه سوم تیر 1388 ساعت 11:8 موضوع | لینک ثابت